امسال هم مثل سالهای قبلش با دیدن جوونه های بوته های شمشاد اومدن بهار رو فهمیدم و خوشحال شدم...اما سرمای این روزها و برنامه های کذایی تا دقیقه نود خستم کرده و نمی تونم بوی بهار رو ببلعم و شاید واسه همینه که هی خستم و چشم انتظار ۱۴روز تعطیلی که می خوام بهم خیلی خوش بگذره....
این روزها خیلی خیلی خیلی حرف داشتم اما نشد که بیام و بنویسم و همه حرفها موند پیش بقیه حرفهایی که هر روز زندگی با خودم گفتم و فوووووت کردم به آسمون....
بی تاب بهارم..بهاری که برای من همیشه پر بوده از چیزهای خوب و خوشمزه...
