مممممممم....امسال هم به روزم رسیدم و لبخندهای طولانی برام ساخته شد و باز ذوق کردم از اینکه این همه آدم توی این دنیا هست که روز منو می شناسه وبه یادمه...مرسی خدا جون که دوستامو کنارم نگه داشتی و هر سال دوستای جدید پیدا می کنم و البته خیلی ها هستن که سالهاست هستن و خیلی ها هم که سالها بودن دیگه نیستن و کلن این بررسی روابط رو که یکبار در سال برام مرور می شه دوست دارم... با تمام در عجب بودن هام از اینکه چرا این همه صحبت کردیم اما یادش نموند که امروز چه روزیه و هر بار که با اسمش مواجه می شدم می گفتم اینبار دیگه برای این روزه و نبود.....به هر حال با اینکه پونه منو دید اما هنوزم سر قول خودم هستم که هیچ چیزی نمی تونه باعث ناراحتیم توی روز تولد بشه و امروز وارد یه سال جدید شدم با کلی ماجراها واتفاقهای جدید.....۲۳سالگی به همون عجیبی ای بود که از بچگی فکرشو می کردم... و از امروز قرار ۲۴سالگی رو تجربه کنم....امسال سال تولدمه و تا ۱۲سال دیگه پیش نمیاد...نمی دونم اما یه زمانی فکر می کردم ۲۴ساله ها خیلی بزرگن اما الان که خودم ۲۴سالمه هنوز کوچولوام و البته این حس کوچولو بودن رو به شدت دوست می دارم....به هر حال امسال آغاز شده و من هنوز معتقدم که سال خوبیه و قراره چیزهای خوبی برام رخ بده اما مثل همیشه از خدا می خوام که منو محافظت کنه در برابر خواسته هام....برای خودم آرزوی لبخند دارم و دوست ندارم غم و غصه هامو ببینم...دوست دارم آروم باشم و حس پرواز و چشیدن مزه های خوب رو تا آخر سال با خودم حمل کنم......مممممم ....خیلی چشم انتظار موندم که بین همه تبریکات تولدم یه نفر بهم تبریک بگه اما نگفت و لابد باید نمی گفته...نمی دونم...اما از همه دنیا ممنونم بخاطر ۲۴سال همقدم بودن با منی که هر روز مدل قدمهام فرق می کنه... .
