نمي دونم چرا همه (والبته بيشتر خانمها )وقتي مي بينن با اشتياق واليبال نگاه مي كني يا مي ري آفتاب تا مسابقات دوميداني رو ببيني يا عاشق تكواندويي و عكسشونو زدي كنار تيم ملي فوتبال اسپانيا و اونطرم عكس تختي رو زدي با كاريكاتور مايلي كهن و البته تيم ملي فوتبال خودمونم توي جام ملتها روي ديواره؛ اونوقت مي گن:وااااااي ي ي چقدر مثل پسرايييييي...نمي دونم واقعن چرا؟؟حالا اگه عكس خوراك سوفله بادمجون و طرز پخت فسنجون دريايي و قرمه سبزي مي زدم اينجا مي شدم دختر؟؟يا به جاي روزنامه ورزشي مجله زن روز و خانواده سبز مي خوندم مي شدم يه بانوي نمونه؟؟يا اگه به جاي اينكه برم سالن بازي ببينم، مي شستم غذا پختن ياد مي گرفتم مي شدم زن زندگي؟؟......تا كسي نره واليبال ببينه نمي فهمه چه حالي داره..تا نري پيست دو و ميداني نمي دوني اصلن چي هستتتتتتتت...تا مسابقه تكواندو و بسكتبال و تيراندازي رو از نزديك نبيني، گفتن اينكه اينا خيلي هيجان دارن واسه همه خنده داره...تا وقتي حتا ندوني مسابقه سواركاري و اتومبيلراني و بولينگ وشناو هندبال چجوريه، معلومه كه دركي از خوش گذشتن توي سالن ورزشي نداري ديگه....فقط خانمي كه بره ايروبيك و بدنسازي مورد قبول جامعه بانوانه؟؟...خوب شايدم حق دارن!! اينجا يه جورايي مردها ورزشو به تسخير خودشون درآوردن و اين مي شه كه وقتي يه خانم ورزش دوست مي شه بهش مي گن وااااي چقدر مثل پسرررراااايييي..........اين حرفها توي دلم مونده بود و الان كه اينجا گفتم خالي شدم!مرسي از كوچولو مي نويسد كه هست!
--------------------------------------------------
ديشب توي راه خونه ديگه واقعن از خودم لجم گرفت كه هنوزم غم به دلمه و هنوزم آمادگي اين مدلي بودن رو به شدت دارم و هنوزم مي شه تيليك تيليك اشكام بياد....نمي دونم چي بشم اما انگار همه چيز مثل پديده دوپلر شده و بايد پذيرفت كه آغاز صدا و پايانشو اوجش مثل هم نيستن....به هر حال هر بار كه حسين مي شينه تا با پونه ببريمش خونشون و مدادش رو برمي داره و با هم شعر مداد مداد رو مي خونيم ياد همه بودن ها و نبودن هاي عمو مداد مي افتم و باز مي شم يه موجودي كه از خودم لجم مي گيره.....
