تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد

کوچولو می‌نویسد


اين همه احوالات دگرگون اين روزها و اين ساعتها داره بهم خيلي چيزاي دنيا رو نشون مي ده..چيزهايي كه بايد چشم هامو باز كنم و حتا اگه ناي ديدن هم ندارم اما ببينم و پيدا كنم همه اون چيزايي كه بايد ببينم....

نگاه مي كنم...خيره و سردرگم...تا حالا انقدر گم نشده بودم...فكر نمي كردم گم شدن انقدر انرژي ازم ببره.ازمون ببره...يه آهنگ قديمي هست كه سالها پيش با ي از بتهوون خريدم و با گوش دادنش يه عالمه درد جديد مياد توي دلم اما وقتي درد زياد بشه آدم احساس تلخي داره، كه نورانيه...يه نوري بين همه ناراحتي ها و دردها هست كه مي گه ببين چقدر واسه خدا مهمي كه اين همه برات آزمايش مي فرسته و رها نشدي به حال خودت..و دردها نشانه محبت خداست انگار..روزهاي بنفش پررنگ دارم كه با اينكه بارونيه اما حداكثر تلاشش رو مي كنه تا بارون براش به نام بركت باشه نه باعث سيل و خرابي....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 12:16  توسط کوچولو  | 


روزهای خرداد رو احساس نمی کنم و کلن توی زندگی غیر کاریم اصلن با زمان حال حرکت نمی کنم و البته کلن با هیچ زمانی نیستم انگار....

امروز کلی زیر نور آفتاب با رز زحمتکش و استرابری و آتش افروز لحظات تابستانی خلق کردیم و گیلاس و گوجه سبز و زردآلو خوردیم و دوستهای چند دقیقه ای پیدا کردیم و چقدر دلم تنگ بود برای این دوستیها و حرفهای مشترکی که گاهی فقط با دوستای چندین ساله می شه زد و گاهی خیلی راحت به کسی که فقط چند دقیقه از اولین کلامت می گذره . این ماجرا همیشه برام هیجان انگیز بوده و یکی از همون گمشده ها بود که این یک ماهه دنبالشونم و برام انرژی خوب به همراه داشت.حواسمو جمع می کنم تا دونه دونه گمشده هامو پیدا کنم و اونوقت به اون شادی گمشده می رسم.می دونم....

شبها آسمون عجیبه و توی این مدت که زیاد رو بهش بودم دیدم که هیچ شبی مثل شب قبلش نیست و ستاره ها عجیب تر از اونی هستن که من همیشه فکر می کردم و رنگ آسمون شب همیشه سیاه نیست و آرامشی که داره گاهی پر از حرف و سوالهای جورواجوره که برای پر کردن جاهای خالی مغز مفیده.جاهای خالی ای که آدمها و لحظه های زندگی به جا می ذارن و پرکردنشون زمان می بره و باید صبور بود...

یه عالمه حرفهایی بود که می خواستم بگم اما نمیان و لابد نباید بیان و منم دیگه کسی رو یا حتا حرفی رو برای کاری یا هرچیز دیگه ای مجبور نمی کنم....


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 23:30  توسط کوچولو  |