دیشب خیلی خوب بود.بعد از یه روز از کله صبح کار و ۲تا امتحان، خوب خوابیدم و تا صبح هم خواب نقش آقای کنعان با یه مشت دختر که معلوم نبود از کجاها هستن رو دیدم ...یه خواب عجیب که چند دقیقه پیش مفهومش تعبیر شد انگار...به هر حال خود نقش آقای کنعان بود اما اسم دوستش روش بود و خلاصه از اون خوابا بود که کاش نبود!
به طرز عجیبی توی صف خسارت بیمه، ماجرا با J-S-B ادامه پیدا کرد و بازگشت به عقب که فقط یه سبک خبری نیست و ابعاد پنهان دیگه ای هم داره..دلم واسه یه تعدادی تنگ شده و شروع ماه تیر منو یاد زرد آلو و گیلاس و آلبالو با آلو زرد و شلیل و آلو قرمز و انگور یاقوتی می اندازد که همشون خیلی خوبن! دیگه اینکه استرس کاری این روزا خیلی زیاده و امتحانام هست که اصلن دوست نمی دارم اما خوب همراهشون هستم و هی ۲تا ۲تا امتحان داریم....ممممم تیم ملی هم از جام جهانی حذف شد و جالبه که ما هیییییییچی ی ی ی نگفتیم![]()
شبا هوا خنکه و دلم می خواد روی پشت بوم و زیر آسمون و روبرو با ستاره ها و ماه احتمالی دراز بکشم و یادم بمونه که همیشه می شه خوب بود...بیچاره کنکوریها که مجبورن ۲،۳ ساعت توی سالن امتحان بوی کولر و امتحان رو استشمام کنن.. .
چه بی مزه!چه خنک!همه چیز می گذره اما فراموش نکن که بازگشت به عقب فقط یه سبک خبری نیست
