هوا دیگه حسابی تابستونی شده..دیروز بخاطر قطع برق نشد با پونه برم کذایی و بعد که تصادف وحشتناک چمران رو دیدم با خودم فک کردم شاید ممکن بود به جای مزدا3 من و پونه سوژه خبری بشیم... هییییییییییییی!به هر حال تصادفه خیلی بد بود...امتحانا تموم شد و الان خوبم و چند بار هم در ساعات مختلف اون احساس خوشمزه اومد سراغم که دیگه ته همه چیزه..اوضاع خوبه و خوب نیست! اس ام هم که به سلامتی وصل شد و خداییش دیروز توقع شنیدن صدای اس ام رو نداشتم و کلی جالب بود واسه من که انگار اعتیادم رو ترک کردم بعد دوباره یکی واسم مواد آورده..هاهاها...شبا 11 خوابم می گیره و این بده! کلی برنامه دارم که از شنبه آغاز خواهد شد...ممممم یه مدلایی نمی شه توضیح داد که چجوری اتفاقها رقم می خوره و این اگه اون حسه نباشه ته عذابه!
هنوز حرفها و صداها و بیانیه ها و اینا هست و ما و دستامون و یه چیزایی که رد و بدل می شه و همه تقریبن یه جورین و این حرفا که هی می گن نگو این حرفارو !ای بابا..
