تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - اشتیاق

کوچولو می‌نویسد

 

یه کم که فکر می کنم یهو به خودم که میام می بینم زیاد شد بازم و بازم و بازم و حالا حرف خوبی زد ناممکن که:  صداها توی هم قاطی شدند،کسی کسی را نمی شناسد. من توی خودم داد می کشم .توی تو داد می کشم.نمی شنوم.نمی شنوی. رفتن بهانه ای شده برای ماندنمان..رفتن و نرسیدن...من سعی میکنم عادی باشم.عادی نشان دهم همه بیرونم را...و اگر بیرون و درونی مانده باشد!!

هر هفته به اشتیاق هفته بعد سپری می شه و قول می دم که غر نزنم و امیدوار باشم...فقط نمیدونم چرا منو های گوشی های فارسی انقدر بی سر و ته شده!

تو به راه خودت ت ادامه بده، من و ما هم به راه خودمون ادامه می دیم.می دونم که یه روز تو خسته می شی و  می ایستی و اونروزه که می فهمی چرا گفتم راه تو از ما جداست...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 17:16  توسط کوچولو  |