روزهای تابستون با همه هستی ها ونیستی هاش می گذره و مرداد که به نظرم رنگش خیلی نارنجیه و به روسری امروزم می خوره..گردش رفتیم و رفتارهایی دور و نزدیک و یه عکس العمل که گرفتمش! پانتومیم با مجهولیت رحیم مشایی و چیپس که می دونم سقف دهنم رو اذیت می کنه اما بازم بی خیال نمی شم..شاید از طرفی هم به نفع عسل باشه که بخاطر رژیم فرزانه جون بد دهن هیچی نمی خوره و فعلن لذیذ ترین خوراکیش تن ماهی شناور در آبه وبیگانه شده با نمک و روغن وپر خوری...اسباب بازی ژله ای که وقتی توی دستته هیچ ماهیت مستقل و متمرکزی نداره منو یاد اینروزای بعضی از اطرافیانم می اندازه که سست شدن وبی هدف می رن به سمتی که فضا خالیه...بادبادک باز میخونم وخوبه و می تونه اون فکری که انگار خفته بود رو بیدار کنه در مخ و اگه مخی مونده بگو! پایان نامه دوووست جوونم؟؟ این ۴ سال چطور گذشت و گذشت.گلدون جا موند پیش پونه و به هر حال به نظر من که اجراش خیلی خوب بود و خسته نباشی دوست جوووونم. مهم نیست که استاد دانشگاه مادر مملکت حالیش نیست.تو خودتی.وقتی استاد شدی تلافیشو در میاری.البته نه مثل خودشون .
این بازی رو دیشب یاد گرفتم.البته هنوز خوب یاد نگرفتم.بیشتر دارم انجامش می دم.کاری که بلد نیستم رو در حین انجام یاد می گیرم..!جالبه که الان صاحب سرزمین Jix توی یه دهکده مجازیم و می تونم کلی سرباز و اینا داشته باشم و برم جلو..مثل همیشه شد این دفعه هم.با هدف اما بدون مسیر.مسیری که بایدپیداش کنی به شرطی که در طی پیدا کردن مسیر هدف رو گم نکنی..
.
.
.
هر شب میان مقبره ها راه می روم / شاید هوای زیستن را عوض کنم
