تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - ماه

کوچولو می‌نویسد

 

استخر بعد ازافطار خیلی خوبه و انگار یه جوریه که مثل همه جا نیست که شب تا دیر وقت بتونی بری استخر عمومی بانوانانه توی این مملکت و همین ارزش بینی دردشو داره! فکر اینکه هفته دیگه پرتشون می کنن توی استخر ورزشگاه آزادی وباید خودشونو نجات بدن هم جالبه و خوب می خواست مهماندار نشه!!!من که زیادی انرژی داشتم و یه کم شاد بودن بسی خوب بود....روزه نگرفتن یا گرفتن یه ماجرای شخصیه که اگه جمعی شد بهتره نباشه! امسال مثل هر سال نیستم.ته دلم چیزی نیست که بخاطرش روزه بگیرم.بخاطرش هیجان رفتن به نماز عید توی مصلا داشته باشم.بخاطش یه جوری بشم که فقط توی ماه رمضون می شه اونجوری شد. دکتر در مقابل این حرفام با تعجب گفت: مگه می شه؟مگه روزه دل بخواهیه؟ خدا گفته.مگه می شه بگی احساسی واسه این کار ندارم؟.. دکتر رو خیلی قبول دارم و از اینکه دندونام توی زندانش اسیرن هم راضیم اما اینبار حرفمو نفهمید و کو حال که بخوام توضیح بدم براش..حالا اصلن چیو توضیح بدم؟مگه خودم دقیقن میدونم..اگرم بدونم نمی تونم بگم...هر کی از منظر خودش نگاه می کنه و کسی نظر منو درک نمی کنه..برام مهم نیست دیگران چه فکری کنن.همونطور که سالهایی که بین جمع روزه نگیر به تنهایی روزه می گرفتم برام مهم نبود که بقیه چه فکری می کنن.چه اعتقادی دارن .مهم نبودن نه به معنی به جهنم ها!به معنی اینکه سرت به کار خودت و به دل خودت بودن.یا شایدم یه معنی بهتر.نمیدونم.این چیزا مال خود آدمه.خود آدم و خدا.خدایی که من جز مهربونی و صفات خوب ازش چیزی نشنیدم.چیزی نگرفم.چیزی حس نکردم. تصور من از خدا خیلی خوب و زیباست.تصور خودمه.برداشت خودمه.لازم نیست به کسی توضیح بدم. ترس از خدا ندارم.چون دوسش دارم.چون دوسم داره.چون خیلی کنارمه.چون بهترین دوستمه اگه اون جور که خواسته اونجور کهبه دلم میاندازه نباشم خیلی  ازش خجالت می کشم.این رو شما بهش می گین ترس!!!..ترس از خدا؟ از خدایی که از هر کی ترسیدی هرجا لرزیدی فقط می شه بری پیش اون؟ از خدایی که فکر کردن بهش، دل بستن بهش، همه چیزبی نهایت می شه...حتا الانم نمی خوام بنویسم.نمی خوام از تصورم از خدا بنویسم.چون ماجرا بزرگتر از این حرفهاست.ماجرای من وخدا. ماجرای هر موجودی با خدا.نمی شه بگم.نمی تونم بگم.نمی خوام بگم!...چقدر خوب بود اگه می تونستم این ماجرا رو بگم.بنویسم...اونوقت این می شد بهترین نوشته زندگیم.

وقتی ماه کامل می شه همه فکرهای خوب واسه همه میاد به ذهنم..مثل الان که کامله!

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:3  توسط کوچولو  |