تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - سپاس خدایم

کوچولو می‌نویسد

 

یک سفر یک هفته ای خیلی به موقع بود انگار..البته دیدن اون همه جای جدید و حقیقت شدن اون همه رویا و بدست آوردن اون همه تجربه انگار بیشتر از یک هفته گذشت و جدا از تقویم عمل کرد.. اما همه چیز عالی بود.. یک هفته زندگی و کشف ندونسته ها وتکمیل حدسها..یک هفته دور از تماس و صحبت و موبایل  واس ام و دغدغه و کار ودرس و بدو بدو و همه اینا و خیلی چیزای دیگه..یک هفته دور از مسئولیتهای همیشگی..نمی دونم چی شد که همه چیز جور شد و رفتم و خیلی خوب گذشت و برگشتم و خیلی خوبم الان...می دونم همش از محبت همیشگی تو بود به من...خدا جونم ممنونم ازت.ممنونم اندازه همه آسمونها که همیشه برای من خوشرنگ ودل انگیزن..ممنوم ازت خدا که بازم بهانه ای شد و خیلی چیزا رو بهم نشون دادی..خیلی چیزا رو بهم فهموندی خیلی از شک هامو یقین کردی...مرسی خداجونم که هنوزم می تونم باهات شوخی کنم.هنوزم می تونم باهات درد دل کنم.هنوزم فقط تو همه حرفامو می شنوی.هنوزم فقط تو اصل همه چیزمو می دونی.هنوزم  توی تنهایی ها وشلوغی ها تو بهترین دوستمی.تو بهترین دوستمی.تو بهترین دوستمی.مرسی خداجونم که هر روز صبح و هر آخر شب می ذاری ببوسمت و وقتی توی آغوش تو ام هم گرما لذتبخشه هم سرما. همه روزها و فصلها با توزیبا میشه برام.مرسی که وقتی زیر بار زندگی و  ناراحتی ها وفشارهای همیشگی بعضی بخشهای زندگی گیر می کنم تو میای و نجاتم میدی.نمی ذاری بمونم به حال خودم.ممنونم خدا جونم  که می تونم هر لحظه نفس عمیق بکشم و از همه چیزایی که از اولین روز زندگی تا الان بهم دادی به خودم افتخار کنم. ممنونم که میتونم حتا برای چیزهایی که ندارم و هنوز بهم ندادی هم خوشحال باشم.مرسی از اینکه بهم رویا می دی. می ذاری بتونم رویا های واقعی خلق کنم و حاضری تا تهش کنارم باشی و مثل دختر بچه ها می تونم احساس دویدن توی دشت پر گل رو تجربه کنم بدون اینکه نگران باشم ممکنه کسی دعوام کنه، آخه تو هستی.مواظبمی.چیزیم نمیشه که.مرسی از این همه امیدی که همیشه توی دلم می ذاری.ممنونم از تزریق این همه خوبی هات.مرسی از همراهیت.از بودنت.از نزدیک بودنت.مرسی خداجونم که وبلاگم رو هم می خونی.همه نوشته های دفترهای کوچیکی که دارم رو می خونی.مرسی که ناراحت نمی شی از حرفام.توقع نمی کنی از کارهام.مرسی که ازم توقعی نداری. مرسی که منو واسه خودم می خوای.می دونم خیلی از تنهایی هام واسه این بوده که زیادی دوستم داشتی و می خواستی همیشه  بیشتر از همه با خودت باشم.هر کیم بیاد باز با تو ام.خودمو خودت.شاید واسه همینه که تنهایی واسه آدم(به قول دیگران) برون گرایی مثل من همیشه خیلی شیرین و دوست داشتنی بوده..مرسی که وقتی ناراحت میشم و قهر میکنم با خودم هم باز می مونی کنارم. مرسی که روزهای سیاه و سفید رو  خوش رنگ و بو می کنی برام.ممنونم ازت که این جرات رو بهم دادی که با ایمان، به خیلی ها تورو معرفی کردم که بیان باهات دوست بشن و ببینن چیکارا براشون می کنی..آخریش۳ ساعت پیش بود؟؟ خدا جونم خیلی خوبی.خیلی دوستت دارم.خودتم می دونی.بازم می گم تا بدونی.هر بار که اینو بهت میگم کلی دوست داشتن همه چیز می پره توی دلم . انگار زندگی از نو می شه برام. دوست داشتن وجودمو پر می کنه.مثل هر لحظه....وااای که چه خوبی تو.بازم ممنونم ازت بخاطر همه چیزهایی که به من دادی و همه چیزهایی که ندادی وهمه چیزهایی که هر موقع وقتش برسه و بدونی به نفعمه بهم میدی. هیچ دوستی مثل تو هوای منو نداشته و نداره و نخواهد داشت.تو خیلی خوبی.بیشتر از همه...خودت که همه اینا رو می دونی.بارها و بارها نوشتم و بارها و بارها هم گفتم و بازم می گم..ولی دلم خواست اینا رو الان هم بگم.خدا جووووووووووونم قد همه خوبیهات ازت ممنونم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 23:31  توسط کوچولو  |