تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - آسمان توسکانا

کوچولو می‌نویسد

 

خوبه که هر سال یه سال جدیدباشه و هر روز یه روز جدید... همیشه بیشتر انرژی وجودیم رو می ذارم تا به این موضوع برسم..احساسهای اینروزهام شاید موضوعیت یکسانی با گذشته ها داشته باشه اما توی اجرا متفاوته و این تفاوته همونیه که من دنبالشم........امتحانا با "بررسی مسائل اجتماعی ایران" امروز صبح بلخررره  تموم شد! واسه من که تا این ترم به امتحان اهمیت نمی دادم این درس خوندن این ترم یه جورایی حالت عجیبی داشت و خوب بود...شاید اگه فرنگیا به معدل گیر نمی دادن، این ترم هم مثل قبلیا میگذشت...حالا یه جوریم.با اینکه دغدغه ها و کارا وبدو بدو هابیشتر  شده و کمتر نشده، اما با تموم شدن امتحانا انگار یه کم به حس بعد از پایان امتحانای اون دوستام که تنها وظیفشون دانشجو بودنه نزدیکم...به هر حال مهم اینه که امشب ماه کامل بود و دیدن قرص ماه همیشه واسه من هیجان انگیزه و انگار بار اوله که می بینم و کشفش میکنم..شنیدن آهنگهای تو باترانه های ایتالیایی من ، وسط اتوبان همیشگی....آرزومو به سحابی جبار گفتم وماه تا دم خونه همراهم اومد..الانم پشت پنجره است و  تا وقتی مجبور بشه بره، سر جاش میمونه...در پی این همه شب، شب رفته و شب اومده و همه لحظه های آسمون رو دوست دارم..حتا وقتایی که سیاهه و زور میزنه تابرف و بارون بیاد و نمیاد!...البته بلخره اومد...البته ملاک من واسه اومدن یا نیومدن برف اینه که بتونم بارش برف رو از پنجره اتاق خودم ببینم.وگرنه سر کار و توی پیست که همینجوری ریخته! یادم باشه بهت بگم که بزودی ثابت می شه که حس تازه بودن تو بی نگاه اون می شه یانمی شه...چند روز پیش کلی توی دلم از م.ب.جون تشکر کردم واسه زاییدن صفا..و اینکه می تونم هرچی خواستم رو به صفا حواله بدم و واسه چند لحظه هم که شده خالی بشم... 

پ.ن: باید جهان را تازه دید..رفت و به فرداها رسید...

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 22:12  توسط کوچولو  |