تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - این شبها

کوچولو می‌نویسد

 

صبح یادم افتاد که موضوع تحقیقم جوریه که باید قبل از هر چیز همه بخشهای شکاف فرهنگی رو زیر و رو کنم و یه جوری هم زیر رو کنم که چیزی از قلم نیفته و واسه پایان نامه هم همینو بدم.. اینکه مسئله خودم رو کار میکنم  خوشاینده...طرح تحقیق و ادبیات تحقیق رو باید تا ۲۱ ام تموم کنم وتازه یادم افتاد که باید توی پروژه استاد که قراره مقاله بشه هم همکاری کنم و  سرمایه احتماعی بود زیر بناش.خودم داوطلب شدم و خوبه البته! از کلاسهایی که استادش همراهه خوشم میاد و از اینکه از چیزی دریغ نمی کنم هم خوشحال می شم..و باید از یه جایی شروع کنم و امسال یه نورایی می بینم که برام خوب معنیه و امیدوارم میکنه و امیدوارم که همینجوری بمونم و حال و حوصلم نپره فعلن.... .

استانبول.دوبی.پاریس.کرمان..مسکو.اصفهان.مالزی.بوشهر.تایلند.خرم آباد.کیش.شیراز.کبک.واشنگتن.آمستردام.رامسر.آمل.مشهد.بندر!.همدان.مرسین.نائین.بابلسر.محلات.قشم.آگرا. دهلی. سنگاپور.لبنان.محمد آباد...امسال در همه این جاها دوستایی بودن که تعطیلات نوروز رو بگذرونن و من که کلش رو تهرون بودم سعی کردم با همشون همراه بشم...سفر خیلی خوبه...حتا فکرشم خوبه..

 جملات طلایی  چکیده حرفهامون بود و بعدم که ترانه باهام همراه شد و بوی بهار می رسد/مژده که یار می رسد... که فازی جون!بهم عیدی دادش و کلی چیزای جورواجور که این روزها رو با اینکه زود شب می شه و همش به استراحت و خواب می گذره  خوشرنگتر می کنه....سینما هم رفتم زیاد و با میم.ب.جون کافه هم رفتیم و خوبه که با تمام اجتماع گریزی های درونم توی این دوران اما هنوز هستن کسایی که می تونیم همو تحمل کنیم...میم.ب جون برام فال سال هم گرفته بود که اول کتاب" دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد" آناگاوالدا نوشته...فاله این بود: من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم/ صدبار توبه کردم و دیگر نمی کنم...و برای ما که امسال هیچ فالی نگرفتیم و استرابری هم دیگه برامون از این چیزا نمیگه، خوشاینده.... با موش نرم ومهربون و دخترخاله کلی از اشتراکات گفتیم و عکس مدل افغانی انداختیم و هوای خوب شبانه و من و تنهایی و سرعت بالای نظر و دود همراه با آنچه می باید این روزهاست...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 0:35  توسط کوچولو  |