تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - 23 سالگی من

کوچولو می‌نویسد

 

صبح که چشمم رو باز می کنم می دونم که امروز روز منه! روز خود خود من....خدا امروز روبه نام من زد وامسال بلخره رسید... یه سالی که از بچگی برام عجیب بوده ، قراره شروع بشه و امروز مثل هر سال،  بهترین روز  سال منه.......هر چند هر روز رو مال خودم می دونم اما امروز به اسم من سند خورده و خوبه که هنوز احساس عجیب و خوشمزمو نسبت به روز تولدم دارم......امروز آغاز ۲۳ سالگیمه و منم و یه دنیای پیش رو......ممنونم از همه دوستام که هستن. بهم لطف دارن و از دور و نزدیک و به هر طریقی بهم یادآوری میکنن که امروز مال خودمه و همراهانی هم دارم.....خوشحالم.....آرزوهامو توی ذهنم مرور می کنم وبا فکر کردن به راههای رسیدن بهشون لبخند ممتدی برای خودم میسازم......امسال یه کادو تولد مشخص از خدا خواستم و می دونم که از هر چی بگذره از کادو تولد من نمی گذره.....هر چند که خودشم می دونه آخرش می گم خدایا منو از اون چیزی که می خوام محافظت کن...اما این سفارش دادنه یه جورایی یه نور نارنجی واسم می سازه.....۲۳ساگی من روایت خودشو توی ذهنم داره و واقعیتش قراره از فردا شروع بشه.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 22:8  توسط کوچولو  |