تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - فلیچیتا

کوچولو می‌نویسد

 

توی آغوش طبیعت می شه بهترین لحظه ها رو زندگی کرد و  چند ساعت توی آلاچیق معروف میم.ب.جون بودن و زیر پا داشتن غرب تهران برام کلی تصفیه بود....مثل جاده چالوس پیچ می خوردیم و خودروهای بی سرنشین رو می شمردیم.... دیروز هم عکسهای سفر دوستان به ترکمن صحرا رو دیدم و دلم تالاپ تولوپ می کرد واسه اینکه اونجا باشم و در دشتهای بی حد و مرز و سبز ترکمن صحرا و کوههای کم نظیر و خونه های دنج روستایی چند روزی رو بی همه چیز بشم و به خیلی چیزا برسم....دلم خواست مثل هایدی بدوم توی کوهها و نترسم از زمین خوردن و خندیدن قاه قاه....دلم خواست صدام توی کوه بپیچه و همه حرفهامو با کوهها تقسیم کنم....از درخت سیب گلاب بچینم و بخورم و با گیلاسهای خونگی و خوشمزه گوشواره بسازم برای خودم...دلم ارتفاع خواست.. ارتفاع صحرایی...ارتفاع ترکمنی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 11:55  توسط کوچولو  |