تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - مممممممم....

کوچولو می‌نویسد


چقدر خوبه!..داشتن دوستای خوب.که تا سال ها ندیده باشیشون ولی بهشون نزدیک باشی...مثل من و مامان حریر و البته خود حریر که خیلی بزرگ شده بود.احساس خوبی داشتم و خوشحالم از داشتن دوستای خوب.دوستایی که برات کروکی ایمیل می کنن.کروکی ای که مثل نقشه گنجه و آخرش به گنج می رسی.دوستایی که میشه باهاشون حرف زد و از همه جا گفت وشنید.کلی هم خوراکی های خوشمزه و کادوهای رنگارنگ و دوست داشتنی و یه مشت پسته که مزه اش با همه پسته ها فرق داشت و پر بود از طعم دوستی و مهربونی یه مامان فعال و مهربون که می شه بهش گفت جزو بهترین مامان های دنیاست.

-------------------------------

روزهای خوبی رو می گذرونم با احساس های عجیب و خوب.احساسهای عمیق و مهربانانه.چیزهایی که می خواستم در یه نفر باشه داره برام اتفاق می افته و این امید بخشه....توی این شرایط هر روز به اندازه 2-3 هفته طول می کشه و همین همه چیز رو عجیب تر می کنه...یه جورایی غیرقابل باوره!..نمی دونم چی می شه و واقعن از اولشم نخواستم فکر کنم و بدونم..همین رو دوست دارم..همین که توی لحظه هستم و انگار اینجوری آینده بهتر داره رقم می خوره.بهتر از وقتاییه که هی فکر آینده ای!..اما این احساس خوب دوست داشتن و دوست داشته شدن برام جدید و عالیه...کلی جایزه های خوب از شهر کتاب خریدیم و حالا می فهمم که وقتی می گه: "ز مس تو نه خدا   سرده دمش گرم  " .... .

ممنونم خدا جونم که هستی و به شدت هم هستی.



+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 1:27  توسط کوچولو  |