آخ جون! بلخره برف اومد... .خوبه امشب که من بیدار بودم و هی کار می کردم، برف اومددد تا اولین نفر ببینمش!...آسمون بلخره یادش افتاد که زمستونه...خوشحالم زمین سفید شده و می دونم که موش نرم و مهربونم هم الان خوشحاله!..کلن خوبه...حالا می شه باز توی سکوت و سفیدی فکرهای نارنجی ساخت و زار زار خندید!...ولی واقعن دلم شادشد.هرچند که امشب کلن شب عجیبی بود... .
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 5:56  توسط کوچولو
|
