دوشنبه با ۳۲۰ رفتیم تئاتر گلریز نمایش"دراکولا در کافی نت!!"برای اولین بار بود که توی عمرم از این نمایشها می رفتم اما خوب بدک نبود و مجبور بودم بخندم چون یه جاهاییش خیلی خنده دار بود و فضا هم جو خنده بود..!!و جالبه که روز قبلش فک کردم نمی شه و شد و خوب بود و تا ۱۲ شب و گوجه سبز و لباس فیلای آبی و آدیداس با پاورقی..هاهاها..بعدم اینکه ماجرای المپیک رفتنم داره بعد احساسیشو از دست می ده و تصمیم دارم منطقی فکر کنم...امروز سعی کردم که تمرین کنم به خودم مسلط بشم وخوب بود..هرچند که خیلی سخته توی مشکلات خودم هم بیام بیرون و ماجرا رو اداره کنم اما باید بتونم!..فقط کاش دل آدم نــــشـــ........مممم
عصری با موش نرم و مهربون رفتیم قرنطینه که به نظرم بد بود و البته موش هم قبلن دیده بود و دیر یادش افتاد و بهم کادو تولد هم داد که یکیش رنگی بود و یکیش هم برای من ساخته شده بود و شعف بهم تزریق شد..!دیگه اینکه میتا برگشته ایران و هری هم اومده تهران و تمام تلاشم بر اینه که جفتشون بدون دلخوری از من، بفهمن که جایگاهشون کجاست و خدا باید کمک کنه چون شاید براشون سخت باشه!..
---------------------------
اتفاقهای روزهای گذشته خیلی به درد نوشتن میخورد اما فعلن دوتا حس ندارم!یکی حس نوشتن و بعدی حس نشگاه رفتن!به هر حال باید سعی کنم که هر دوتاشو داشته باشم....!
