تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - 2 حس!

کوچولو می‌نویسد

به نظرم روزها زود می گذره و پر ماجرا. اما اینکه روزهای طولانی تکرار شدن خوشحالم و شاید ریمایندر موبایل توی اونروز با لبخند من مواجه بشه!..دیگه خرداد برام بوی امتحان و تابستون نداره ولی دیروز لذت امتحان دادن توی دوران مدرسه برام یادآوری شد که خوشمزه بود!!

دوشنبه با ۳۲۰ رفتیم تئاتر گلریز نمایش"دراکولا در کافی نت!!"برای اولین بار بود که توی عمرم از این نمایشها می رفتم اما خوب بدک نبود و مجبور بودم بخندم چون یه جاهاییش خیلی خنده دار بود و فضا هم جو خنده بود..!!و جالبه که روز قبلش فک کردم نمی شه و شد و خوب بود و تا ۱۲ شب و گوجه سبز و لباس فیلای آبی و آدیداس با پاورقی..هاهاها..بعدم اینکه ماجرای المپیک رفتنم داره بعد احساسیشو از دست می ده و تصمیم دارم منطقی فکر کنم...امروز سعی کردم که تمرین کنم به خودم مسلط بشم وخوب بود..هرچند که خیلی سخته توی مشکلات خودم هم بیام بیرون و ماجرا رو اداره کنم اما باید بتونم!..فقط کاش دل آدم نــــشـــ........مممم

عصری با موش نرم و مهربون رفتیم قرنطینه که به نظرم بد بود و البته موش  هم قبلن دیده بود و دیر یادش افتاد و بهم کادو تولد هم داد که یکیش رنگی بود و یکیش هم برای من ساخته شده بود و شعف بهم تزریق شد..!دیگه اینکه میتا برگشته ایران و هری هم اومده تهران و تمام تلاشم بر اینه که جفتشون بدون دلخوری از من، بفهمن که جایگاهشون کجاست و خدا باید کمک کنه چون شاید براشون سخت باشه!..

---------------------------

اتفاقهای روزهای گذشته خیلی به درد نوشتن میخورد اما فعلن دوتا حس ندارم!یکی حس نوشتن و بعدی حس نشگاه رفتن!به هر حال باید سعی کنم که هر دوتاشو داشته باشم....!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:8  توسط کوچولو  |