تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - بایست !

کوچولو می‌نویسد

 

یه روز که یادم نیست دقیقن کی بود، اون فکر اومد توی مغزم و حالا بعد از سالها هرچی که دارم از همون فکر سرچشمه می گیره..

سعیم بر اینه که تواناییهام رو ببرم بالا والبته بهشون تنوع بدم...شاید شروع با سختی همراه باشه اماادامه راه سهله..مثل تمام شروع ها وراههایی که تا حالا داشتم و رفتم..

مهم نیست که بعد از ۲ روز استراحت و خواب و کتاب و هات چاکلت و قهوه و فکر بی حساب وکتاب و تنفس و با  باد هم نجوا شدن و نگاه و کلی همراهی دیگه فردا باید یک روز کاری طولانی و پر فشار رو بگذرونم..مهم اینه که این روز کاری طولانی و پرفشار، می تونه این ۲ روز رو تکمیل کنه..!

"تارک دنیا مورد نیاز است" رو چند ساعته خوندم و تموم کردم و خوب بود که یه کم احساس قدیمی پیدا کردم و کلن یاد اوقاتی که همیشه کتابها دستم بود افتادم ودلم برای خوندن چیزایی که دوست دارم تنگ شده و باید شروع کنم تا تموم نشده..

نویزهایی  که از امواج گوشی روی مونیتور می افته رو دوست دارم اما دستهام رمقی نداره که دکمه انسر رو فشار بدم...حتا اگه توباشی که قلبم برای زنگت همیشه می تپه، اینبار رو شرمنده!

بچه ی کاکی خیلی قد کشیده..بچه ای که فقط مال کاکی نبود و با تمام تیغ هاش اما در طول تمام این ماهها منم روی چشمم بزرگش کردم وعجیب این گلدون رو دوست دارم..اما خود کاکی که به نظرم قوی ترین و عاشق ترین کاکتوس دنیاست انگار داره از رمق میافته...هرچند که هنوز محکم توی گلدون کوچولوشون کنار بچش( که از خودش بلندتر شده )ایستاده اما انگار داره تمام توانشو می ذاره تا بایسته...تو که تونستی بدون ریشه و خونه و غذای مناسب نه تنها محکم بمونی بلکه بچه دار هم بشی، پس بازم محکم باش وتنهامون نذار..چون از نبود عشق تو، دلم یه کم می لرزه...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 0:9  توسط کوچولو  |