چند بار به زبونم آومد که بهش بگم خدا از آدمهایی که ضعف و زبونی خودشون رو می خوان با خداپرستی جبران کنند بیزاره..اما در تکاپو بین ارجحیت آدم بر فرشته دست و پا زدم و دم نزدم و از اون سال چندبار خواستم فریاد بزنم که خدا از آدمهای خشکه مقدس و یک بعدی بدش میاد اگر اینطور نیست چرا با وجود این همه فرشته ی دائم در رکوع و سجود،آدم خطاکار رو خلق کرد ؟...خودش هم می دونه که "خدا عارف عاشق می خواد نه مشتری بهشت"..و احمقانه است که دنیا رو به بهانه بهشت اینطور بگذرونی.. با تو من در هر شکوفه می شکفم ،آره! اما قبلش باید شکفتن رو یاد بگیرم و معنی "تو" رو تفسیر کنم...وای از این گیرو داری که همیشه توش تنهام و فراموشی هم کمکی نمی کنه و هنوز یک همراه که درک کنه این ها رو یا حداق برام دم بیخود و بیهوده نزنه نیافتم! شایدم ندیدم و رد شدم و یافتنم یافتنی نبوده...!! دلتنگ هوایی لبریز از عطر خوش و ناب دوست داشتن هنوز می دوم و شاید تمام این دم و بازدم ها بدون هدف به پایان معلومی می ره که من درش گمم.. چی بگم؟حالم از این مجسمه های سفالی به هم می خوره و منزجرم از بلعیدن و زاییدن و دریدن و لولیدنشون و در آخر که می میرند جای شکرش باقیه!..از شهرت طلبی و ساخت خود کاذب و از خیلی چیزها...و البته رویا می پرورونم واز حیات لذت می برم و یه چیزایی هست که هم خوبه که هست و هم خوب بود اگه نبود!
.
.
.
