تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - نبودم !

کوچولو می‌نویسد

 

فک می کنم یه سلام به همه بدهکارم و البته یه خداحافظی هم به خیلی ها بدهکارم که،اینم بمونه!

نمی دونم اما دیگه از این "یه جوری" بودنه دارم خسته می شم و از این حال و هوا بدم میاد.یعنی من آدمش نیستم..! امروز صبح رفتم نی نی رو آوردم خونه و موج نشاط خورد توی صورتم و کلی با هم حرفیدیم و ارزش اینو داشت که از خوابم بزنم و این نیم وجبی خیلی برام با ارزشه! بعدم که با دوست ۳۲۰ و نرگس(دیگه حال و حوصله اینکه واسه همه اسم بذارم رو ندارم!دیگه این کار برام روال نیست!چرا هم نداره!) رفتیم بیرون  وناهار جوان خوردیم و بعدم کنعان دیدیم که به نظرم بدک نبود و کلن از دیدن روایت زندگی از هر نوعش خوشم میاد و دنبال نقد و بررسی واظهار نظر نیستم اما اینکه توی جشنواره از دستش دادم برام مهم بود که الان دیدم وخیلی هم مهم نبود..!!!! گشتیم و خندیدیم تا جایی که دربی رو ندیدم و البته انقدر واسم اس ام کرکری اومد که در جریان لحظه لحظه اش بودم.......بودم اما شاد نبودم حتا وقتی بر می گشتم با پونه درد و دل هم کردیم و اضافات هم داشت..نمی دونم شاید اونا هم اینو فهمیدن و این خیلی بده برای من که همیشه شاد بودم و می خندیدم و کلی انرژی مثبت بودم.مثل جهنمه.یعنی خود جهنمه...بعد از اون شب دیگه حرفی نبود و سکوت بود تا عصر که بخاطر خودم سکوت رو شکستم و نوشتم و چون جوابی نبود پس هنوز سکوته...و نمی دونم به چه چیزایی فکر کنم و متنفرم از درد دل وهمدردی دیگران و نباید بذارم!...کوچولو هنوز کوچولو می باشد و هنوز دلخوشم به خودم.فقط به خودم وحتا اینم برام سنگینه..نمیخوام بیام اینجا هی ناراحتی بنویسم چون کوچولوها ناراحت نمی شن و اگرم بشن این مدلی نمی شن..این برخلاف قوانین کوچولو ییته!اما ...

نشد دووست جوونممم رو ببینم..خیلی دلم براش تنگیده..چند نفر دیگم هستن که دلم براشون خیلی تنگیده..از این استرس بدم میاد و از این فرار از تفکر بدم میاد و باید سرم رو بشورم!

--------------------------

وقتی نی نی می خنده انگار همه دنیا می خندن.وقتی سعی می کنه بلند بشه ونمی تونه یا قل قل می چرخه، همش برام هیجان انگیزه..وقتی ویز ویز یواش یواش توی گوشش از چیزای خوب می گم یا از خودم براش می گم و از دنیای بیرون و اون بی صدا و متعجب و با دقت فقط گوش می کنه خیلی ذوق می کنم..نی نی خیلی خوبه..خیلی می فهمه..خیلی بیشتر از خیلی از آدم بزرگا می فهمه ..و وقتی انگشتم رو محکم می گیره انگار توی بهشتم و اون شب که توی بغلم به اون حالت خوابش برد از خدا بخاطر بودنش کلی تشکر کردم و نی نی  خیلی زندگیه و خیلی حیاتی!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 21:57  توسط کوچولو  |