تصمیم رو عملی کردم واین دو سه روزه خیلی خوبترم و باید خوبتر ترم بشم و تقسیم بندیم مثل آقای لوازم تحریر محل افشین اینا شده که پاک کن هارو به دو دسته کوچک وبزرگ تقسیم نمی کنه(!) و می گه:پاک کن کوچک و پاک کن کوچکتر! به هر حال من می رم جلو وحیات رو می چشم و طریقه طبخ دست خودمه!...یه اتفاق دیگه ازخودم که با رفتن پیش اون دکتره حالا باید چیزهای مشخصی بخورم و گفت حداقل ۴ کیلو کم داری و این جالبه که بتونم برخلاف عاداتم حرکت کنم وخودم انگار یه کم مهمتر شدم و حالا هر چی بشه معلومه که خوب می شه واز اون راهی که مرداد باید میافتادم توش نشانه هایی داره بروز می کنه که واسم لبخند آفرین وصد البته استرس زاست...کلی پیاده و بدون پونه رفتم و در آخربتهوونی در کار نبود و خالی و خاموش بود وحالا من و نوتهایی که باید تنهایی بدنبالشان بگردم و شاید خودم هم روزی نوت آفریدم! و دوست جوونم هم نبود تا پیاده روی تکمیل شود و خاطرات اون روزها هم ۶ دقیقه ای مروز شد...
دیروز توی انقلاب کلی اسپورتیزه شدم(!) و مجموعه انقلاب یکی از جاهاییه که خیلی دوستش می دارم.والبته زیادم نرفتم اما دوست دارم.آرارات و آزادی هم همین حس رو با دز کمتر بهم تزریق می کنه.بعدم که به دعوت ناگهانی استرابری رفتم محل خونه دوست رز زحمتکش تولد و کلی خندیدم و خوراکی خوردم و در جمعی بودم که ملاک تقسیم بندی آدمهاش دو دسته بود:۱-نوار و فیلم.۲-اسناد و مدارک! البته من جزو هیچکدوم نبودم اما تصوراتم که عملی نشده منو ساخت وکلن خوب بود و از این پایگی و خستگی ناپذیری راضیم.قبلشم که شریعتی و دلگیری عصر جمعه در یخچال و ۱۳ تومنی که پونه روی دستم گذاشت ومهم نیست،چون ارزش اون دسته گل واسم بیشتر بود...!۳۲۰ تشکر می کنه از تماس و یاداورب بودنش و آهنگ "آهای آهای آهای خانم خوشگله، اونی که زیر پات گذاشتی دله.."هم بود که تفاوت را احساس کنید!بعدم اینکه مرسی از خدا و آسمون که امروز هوا ابریه و تا ۱۲ تونستم بخوابم و با اینکه دکتره گفته باید ۱۱ ساعت در ۲۴ ساعت لالا باشی اما عمرن از ۸ ساعت بیشتر نمی شه..
اول آبان تولد "کوچولو می نویسد" بود و بعدم که از آذر پارسا ل اون کوچولو به این کوچولو تغییر شکل و لباس یافت و انگار همین دیروز بود که کوچولو می نویسد متولد شد و حالا که ۴ سالش تموم شده و رفته توی ۵ سال یه گذر عمر زیاد، خیلی سریع اتفاق افتاده ویه بچه ۴ساله همیشه فکر می کنه دیگه بزرگ شده اما کوچولو هیچ وقت بزرگ نمی شه...کوچولوها زندگی رو بیشتر دوست دارن و آدمها و دنیا رو خوشتر می گذرونن وشادن وسرمست و از فرصتی که واسه زندگی دارن و از لحظه لحظه ها بیشتر لذت میبرن و می دونن که باید خیلی چیزایاد بگیرن وخیلی جا دارن تا بزرگ بشن و خیلی چیزای دیگه که نمی شه گفت و فقط کوچولوها می دونن و تا کوچولو نباشی نمی فهمی...به هر حال تولدشه ومنم بهش میگم کوچولو دوستت می دارم و تولدت مبارک!![]()
