تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - اسنو برد من یا تو؟

کوچولو می‌نویسد

 

ممممم...با اون فکرایی که سه شنبه توی کذایی با خودم داشتم و بعضیاشم با صاحب خاکهای ژله ای در میون گذاشتم الان خیلی شادم و اون انگیزه هه که دنبالش بودم پیشمه!..حالا کلی می تونم سعی کنم و همیشه برنامه های ۴ساله خیلی زودتر از ۴ سال به من جواب می ده! یه شکست میتونه یه شروع خوب باشه واسم.....می خوایم بریم نمایشگاه مد و لباس و یعنی من میخوام دوستامو ببرم و پیش بینی می کنم خوش بگذره...واااای فک کن که به اسکوتر گفتم اسنو برد و ایندفعه اشتباه تایپیم از حد کالچیو هم فراتر رفت و جلوی یه دوست کوچولو زیاد ضایع شدم که به بزرگی خودش بخشید منو...!!!!

خبر تعطیلی ناراحتم کرد و کلی یاد کلی چیزا افتادم که واسه کلی وقت پیش بود اما همیشه و تا آخر عمر همراهمه و یاد اوریشون خوشحالم میکنه....به هر حال!آهان..باز اون از اون ور دنیا منو پیدا کرد و اینبار عکسی ازم ندید که از روی جوشهام بفهمه که آیا عصبی بودم یا نه...کلی با میتا هم حرف زدم وبه نظرم این خیلی مسخره است که یکی هی بگه :خوب دیگه بسته !پول تلفنت زیاد میاد!!!!!!!!!!!به نظرم این خیلی بده و من هیچ وقت ....به هر حال!آخر ترم شده و کارا مونده.از پسشون تا الان بر اومدم اما چندتا دیگه هم هست و از طرفی نمی خوام مثل ترمهای قبل هیچی درس واسه امتحانان نخونده باشم و از طرفی هم انگار بلد نیستم برنامه ریزی کنم تا درس بخونم...فعلن چون امتحان فاینال رو قبول شدم یه جایزه به خودم بدهکارم و امروز رسمن به استاد ارتباط جمعی که دکتر عظیمی هم هست! گفتم که خوندن  این چیزایی که دادی واسه امتحان بخونیم هیچ جذابیتی برام نداره و نمی تونم بخونم چون خیلی بی محتواست و هی اون خنده مزحک رو ارائه داد و من اینبار از یه موضوعی اصلن خندم نگرفت! دیگه اینکه از شنبه یه اتفاق مهم پیگیری می شه و اینکه یکی چشمم زد چون ۲تا سی دی آخر سیزن ۳ تکراری بود و الان اعصاب و اینام روانی شده!!!

امروز یه لحظه احساس کردم که زمستون رو دوست دارم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 22:17  توسط کوچولو  |