تبليغاتX
کوچولو می‌نویسد - رنگین کمان با طعم هوا!

کوچولو می‌نویسد

 

سر ماجرای کیش خیلی احمقانه درگیر یه کشمکش شدم و خیلی بد بود ونمی دونم بعدن چجوری دوباره با استرابری خوب خواهم شد ولی امیدوارم هرچه زودتر این اتفاق بیفته چون دوستش دارم و دوست ندارم ناراحت باشیم از هم....بعدم اینکه بین همه این ضد حال های اخیر، امروز در کمال بهاری بودن رفتم موهامو افریقایی مایل به ایرانی بافتم و  کلی چیزای خوب ار ونک خریدم وهمیشه اوضاع آخر فصل که همه جا حراجه برام شعفناکه و آقای وینکی بعد از جمعه امروزم از دور وبیرون بهم لبخند زد که به نظرم بدون لبخند قیافش بهتره اما هنوزم مطمئنم که احساسها راه به همه جا دارن....مممم آهان! بعد چون قاطی بودم و تنهایی داشتم و راضی بودم به خودم با پونه رفتم بسکین  وبدترین بسکین و رنگین کمان زندگیم بود  و اس ام هم به دووووست جوووونم نرسید و کلن خیلی بد بود و فهمیدم که به زور نمی شه خاطره ها رو تکرار یا حتا  زنده  کرد و در عجبم بسی!

J-S-B یه نقش جدیده که می تونه توی این مدت همزبانی کنه و یاد اون حرف یکی از همکلاسی هام که نمی دونم کی بود افتادم که رابطه صدا و قیافه یه رابطه معکوس می باشد و نمی دونم آیا؟...فردا با موش نرم و مهربون می خوایم از کله صبح بریم توی صف جشنواره و امروز که خیلی سرد بود امیدوارم فردا نباشه!

می خواستم یه کم از اون چیزایی که صادق هدایت بهتر از هر کسی می دونه چیه و روح رو آهسته و در انزوا و اینام رو بگم اما ترجیح دادم توی دفتر قهوه ای بنویسم و اینجا اونجوری نشه..هرچند که شاید توی دفتر قهوه ای هم ننویسم و فراموشی بشه!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:7  توسط کوچولو  |