همیشه اتفاقات جدید و غیر قابل پیش بینی یا حتا قابل پیش بینی زیاده و همین اتفاقا زندگیمو می سازه و پیش می بره...
یه مسافرت و پرواز به جزیره داشتم با نعنا و استرابری و کلی خوب بود! خنده،استراحت، تاخیر و فرودگاه زدگی و نشستن روز خط عبور بار با کاپیتان در حد ذهن،دخترها و پسرهای کاربنی،دود، خانه داری،ذغال تراولتم!،خرید،دریاااااااااا،شب و ساحل تا نیمه شب،جوجه تیغی پرنده،آقایی که به خانم محترم گفت شماله ه ه ، پرواز با جوجه کبابهای مونده و اطلاعات پرواز،مهماندار و پسر پیش دانشگاهی و راهنمایی واسه زندگی آینده،جییییییییییییززززززززززززززززززززز،یخ در بهشت و دخترهای اصفهانی که آفتاب می گیرن،من و تنهایی وستاره ها و دریا و شنها و آرامش رسیدنی که شاید بقیه رو یه کم دلخور کرد اما واسه من آرامش محض بود،معاونت و اطلاعات،فیلم و ژل اسلو،بستنی با طعم نوشابه و جومونگ تهوع زا، دیر اومدن چمدون نعنا، آقای نیوا که کارشو بلد بود، حاج آقا که به اقتضای شرایط می شد بچم! ،دعوا سر بنتون، .......،خانمهای معلم که سن وسالی داشتن اما می شد روشون سرمایه گذاری کرد،خرید و خانه اسپاگتی،دیدار با A.F ، آهنگهایی که بر عکسش خیلی بده، مدل بستن روسری از اونجوریا،عزاداری شون،خواب راحت و روزهای بدون تاریخ، فرق شنا با شنا،ها ها ها ،....۲۵۰۰تومان!،غرق شدن، و واااااای و کلی چیزای دیگه که بخاطر همش از خدا ممنونم..
--------------------------------
منتظر نمی مونم و تدبیری برای ارتباط با J-S-B ندارم و ترجیح می دم پیش برم بدون پیش بینی...باید برنامه ورزش روزانه رو ادامه بدم و استفاده کنم از اینروزها وقراره چند روز دیگه در سالگرد یه پول خرج کردن حسابی دوباره یه عالم پول خرج بشه وچی بشه دقیقن نمی دونم..این روزا زیاد به دوست جووووونممممم فک می کنم و حتا خوابشم زیاد می بینم و امیدوارم خوب باشه و....کمبود انرژی و ضعف استراری آدمو نا آرام میکنه!
